خه بات شجاعی – عضو کمیته دانشجویان و فارغ التحصیلان
چکیده:
این مقاله با تمرکز بر فرهنگ سازمانی و جو سازمانی به نگارش درآمده است.
فرهنگ سازمانی و جو سازمانی مفاهیمی هستند که اغلب افراد آنها را مترادف هم می دانند و این دو مفهوم را در یک معنی بکار می برند هرچند که این دو مفهوم دارای وجوه مشترکی با همدیگر هستند ولی از همدیگر متمایز می باشند که در این مقاله سعی بر آنست : به "فرهنگ سازمانی"،"جو سازمانی" ،وجوه اشتراک و افتراق این دو مفهوم ،ویژگیها و کارکردها و همچنین دیدگاه اندیشمندان درباره این دو مهم پرداخته شود.
روش تحقیق و جمع آوری اطلاعات بصورت مطالعات کتابخانه ای وبررسی مستندات مکتوب و الکترونیکی بوده که با مطالعه مختلف نسخه های کتاب و بهره گیری از منابع جدید اطلاعاتی(اینترنت و مجلات) به فراخور موضوع استفاده گردیده است.
کلید واژه ها :
فرهنگ،جو،سازمان،فرهنگ سازمانی ،جو سازمانی
مقدمه
هر سازمانی بی همتا ست حتی سازمانهایی که از لحاظ نوع خدمات یا تولیدات شباهت دارند هریک بی همتا هستند ،یکی از دلالتهایی که برای تضیح این امر می توان بیان کرد آنست که سازمانها از افراد متفاوتی تشکیل می شوند چون افراد از جهات بسیاری بیهمتا هستند تعجب آور نیست که این بی همتایی در خود سازمانها نیز بازتاب پیدا کند . از سوی دیگر در سازمانی منش کارکنان تغییرمی کند ،آنها پیر می شوند،سازمان را ترک می کنند و افراد جدیدی جایگزین آنها می شوند با وجود این تغییرات ،خود سازمانها تغییراتشان کند است ،عضو جدید تغییر میکند نه سازمان،پس سازمانها صرفنظر از اینکه چه افرادی آنهار ا تشکیل می دهند هستی خاص و بی همتایی دارند ،این خصوصیت سازمانی چگونه میسر می شود ؟وبا چه مفهومی می توان آنرا توضیح داد ؟
مفهوم و تعریف فرهنگ: culture
بخشی از مشکل شناخت و درک فرهنگ ناشی از تعاریف متعددی است که از فرهنگ شده است که ناشی از ماهیت ابزار و تجهیزاتی است که برای شناخت این اقیانوس (فرهنگ)بکار می رود که انسان ها در مورد آن اختلاف نظر دارند.
فرهنگ سرچشمه ای است که از درون آن باورها،بینشها،نظام اعتقادی،افسانه ها،نمادها،زبان وها و آیین ها پدید می آیند،بر اساس نظر ماکس وبر فرهنگ فرض بر ‹‹وجدان وآگاهی از همانند››و همچنین وجدان و آگاهی از جدایی و یا همانندی و انسجام می شود که می توان گفت :فرهنگ عاملی است که باعث جدایی و همانندی می شود و انسان بوسیله فرهنگ جامعه موجودی خود موجودی اجتماعی می شود .
فرهنگ واژه ای است که صد سال پیش توسط مردم شناسان بکار برده شد این واژه از آنچنان گسترشی برخوردارومفید واقع شده که آنرا در روانشناسی و سایر گرایشهای علوم اجتماعی خصوصاً مردم شناسی بکار مبرند ،کاربرد علمی کلمه فرهنگ در اواخر قرن نوزدهم وسط تایلر مردم شناس انگلیسی صورت گرفت.
فرهنگ واژه ای است که کاربرد آن در دو زمینه است:الف)در یک زمینه فرهنگ در گسترده ترین معنی می تواند بر فرآورده های تمدنی پیچیده و پیشرفته اشاره داشته باشد که در چنیین معنایی به چیزهایی مانند ادبیات ،هنر،فلسفه،دانش و فن شناسی باز می گردد از اینرو ،فرهنگ در این معنی به فرهیختگی انسان اشاره دارد و آموختنیهای وی را نمایان می سازد .
ب)در زمینه دیگر ‹‹فرهنگ››از سوی مردم شناسان و و دیگر کسانی که انسان را برسی می کنند به کار می رود ودر این معنی به آفریده های اندیشه،عادات،و اشیای مادی اشاره دارد که در پی انباشت آنها سازگاری پیچیده ای بین انسان و محیط طبیعی پدید می آید . در معنای نخست جدایی بین انسان ناآموخته یابی فرهنگ با انسان آموخته یا فرهنگ است . در حالیکه در معنی دوم جدایی بین انسان و دیگر گونه های جانوران است . جانوران نمی توانند فرهنگ پدید آورند بدیگران بیاموزند و بدین سبب از دیگران جدا هستند. در مفهوم دوم است که شماری از دانشمندان مردم شناس فرهنگ را یک سبک یا شیوه زندگی یا رفتار انسانی میدانند واز اینرو بر این باورند که گروههای متفاوت مردم شیوه های متفاوتی برای زندگی در پیش می گیرند که در این معنی یک واژه فنی است.
تعریف دقیق فرهنگ بسیار دشوار است مارگارت مید(margaret mead)دانشمند انسان شناس ،فرهنگ را الگوی رفتاری مشترک تعریف نموده است او هنگامی که آیین و رسوم بومیان را در جزیره ساموا مطالعه می کرد این تعریف را پیشنهاد کرد وی همچنین میگوید که برای تعریف دقیق از فرهنگ ،صرف مشاهده (آیین ها و رفتارها) کافی نیست ،آنجه مهم است معنا ومفهوم آن رفتار است این شناخت و تصمیم مهم است زیرا یک رفتار خاص می تواند معنای متفاوتی داشته باشد ورفتارهای متفاوت نیز معنایی واحد داشته باشند.
مهندس ر.پیره بابی فرهنگ را همان باورها و اعتقادات یک ملت به ارزشهای حاکم بر آن معنی میکند .
ساموئیل گینگ از فرهنگ بعنوان مجموعه دستاوردها و مساعی بشر برای تطبیق یافتن با محیط خود و اصلاح طرز زندگی ،بخاطر بهبود و مسرت بار کردن آن نام میبرد.
فرهنگ لغت وبستر ،فرهنگ را مجموعه ای از رفتارهای پیچیده انسانی که شامل افکار،گفتار و آثار هنری است به توانایی انسان برای یادگیری و انتقال به نسل دیگر تعریف می کند.
تعریف سازمان organization
این موضوع که سازمان را بعنوان نوعی فرهنگ بحساب آورد یعنی سیستمی که اعضای آن استنباط مشترک از سازمان دارند یک پدیده نسبتاً تازه است در گذشته تصور بر این بود که سازمان یک وسیله یا ابزاری منطقی است که می توان با استفاده از آن یک گروه از افراد را کنترل و کارهای آنها را هماهنگ کرد این سازمان دارای سطح عمودی ،دوایر ،سلسله مراتب اختیار و ازاین قبیل ویژگیها بودند ولی واقعیت اینست که یک سازمان بیش از اینهاست و مانند یک انسان دارای شخصیت است . که ارزشهای پذیرفته شده در سازمان ،الگوی خاصی از رفتار مورد قبول همه ی اعضای سازمان قرار خواهد گرفت که در کل بدنه سازمان نمایان میگرد.
مفهوم سازمان مثل بسیاری از مفاهیم علوم اجتماعی و انسانی تعاریف گوناگونی دارد که گاهی آنرا طی یک کتاب و زمانی بصورت فشرده بیان کرده اند که ما در اینجا به چند تعریف اشاره مینمائیم:
سازمان عبارت است ازهماهنگی معقول تعدادی از افراد از طریق تقسیم وظایف و برقراری روابط منطقی ،برای تحقق هدف یا منظور مشترکی ،بطور مستمر فعالیت می کنند.
در جامعه شناسی ،سازمان را معمولا به یک نظام اجتماعی که برای دستیابی به هدف یا اهداف خاصی طراحی شده ،تعریف می کنند.
سازمان مجموعه ای از شبکه های فرآیندهای اداری و عملیاتی و همراه با نظامهای آسان ساز است که با بهره گیری منابع برای تحقق اهداف مشترک فعالیت می کنند.
بطور کلی می توان گفت :سازمان پدیده ا ی اجتماعی بشمار میرو د که بطور آگاهانه هماهنگ شده ودارای حدود و ثغور نسبتاً مشخصی بود وبرای تحقق هدف یا اهدافی ،بر اساس یک سلسله مبانی دائمی فعالیت می کند.
فرهنگ سازمانی organizational culture
فرهنگ سازمانی به مجموعه باورها ،احساسات ،رفتارها ،نمادها و ویژگیهای تشکیل دهنده یک سازمان گفته می شود بطور مشخص فرهنگ سازمانی بعنوان فلسفه ها ،ایدئولوژی ها ،باورها و احساسات ،فرضیات و انتظارات ،نگرشها و هنجارها و ارزشهای مشترک نعریف شده است.
دیل کندی و پیتر سون (1998)فرهنگ سازمانی را جویبار زیرگذری تعریف می کنند که از هنجارها وارزشها و باورها ،رسم وتشریفات که در طول زمان در حالیکه مردم با هم کار می کنند و دشواریها را می گشایند و با چالش روبه رو می شوند پدید می آید.فرهنگ سازمانی عبارت است از الگوی منحصر بفرد از مفرضات،ارزشها و هنجارهای مشترک که فعالیت جامعه پذیری ،زبان سمبل ها و عملیات سازمان را شکل می دهد .
با نگاهی دقیق به تعاریف می توان پی برد که زمینه اصلی در فرهنگ سازمانی وجود سیستمی از معانی و مفاهیم مشترک در میان اعضا سازمان است .فرهنگ سازمانی به فلسفه وجودی ابعاد یا ویژگی های ده گانه ای اشاره دارد که رابطه متقابل داشته که اگر با هم ترکیب و تلفیق شوند فلسفه وجودی فرهنگ یک سازمان را تشکیل می دهند.
ا-نوآوری فردی:individual innovation) ) میزان مسئولیت ،آزادی و استقلال که افراد درون یک فرهنگ دارا هستند .
2- تحمل مخاطره:(risk tolerance)حد وحدودی که کارکنان پیشرفت و نوآوری را داشته و مخاطره می پذیرند
3- جهت دهی: (direction) میزان روشن وواضح بیان کردن اهداف و انتظارات و عملکرد سازمان
4- وحدت و یکپارچگی : (integeration) میزان هماهنگی و یکسان عمل کردن واحدهای درون سازمانی.
5- روابط مدیریت: (management support) میزان برقراری روابط و حمایت از زیر دستان
6- کنترل : (control)میزان متوسل بودن سازمان برای سرپرستی و کنترل کارکنان به قوانین و مقررات.
7-هویت: (identify) تا چه حد اعضا خود را با کل سازمان یکی دانسته و از آن کسب هویت می کنند.
8- سیستم پاداش: (reward system) تا چه حدی پرداخت حقوق و ارتقا بر اساس عملکرد کارکنان است.
9 تحمل تعارض: (conflict tolerance) میزانی که کارکنان تشویق میشوند که عیناً تعارضات و انتقادات را بپذیرند.
10- الگوهای ارتباطات: (communication models) تا چه حدی ارتباطات سازمانی به سلسله مراتب رسمی فرماندهی سطح بالای سازمان مرتبط میشود.
در صورتی که فرهنگ سازمانی از زاویه این 10 ویژگی مورد توجه قرار گیرد تصویر کاملی از آن بدست می آید که منعکس کنده نوع احساسات اعضا ،استنباط مشترک آنان و شیوه انجام امور ونوع رفتارآنان است.
تعریف ادگار شاین از فرهنگ سازمانی :یک الگویی از مفروضات بنیادی است که اعضا گروه برای حل مسائل مربوط به تطابق با محیط خارجی و تکامل داخلی آن را یاد می گیرند و چنان خوب عمل می کند که معتبر شناخته شده ،سپس بصورت یک روش صحیح برای درک اندیشه و احساس کردن در رابطه با حل مسائل سازمان به اعضای جدید آموخته می شود.
از اینرو می توان گفت که فرهنگ سازمانی مانند فرهنگ یک ملت یا شهر ،فرهنگ تک و یگانه ای نیست ،بلکه آمیزه ای است از فرهنگهای گوناگون یا پاره فرهنگهایی که زیر چتر سازمان گرد آمده اند ،در نتیجه در یک سازمان می توان از فرهنگ مدیران ،فرهنگ کارگران و حتی فرهنگ مشتریان سخن گفت ،گاهی از اوقات اعضای یک پاره فرهنگ می پندارند که آ نچه خود می اندیشند براستی بازتابی از فرهنگ سازمان است . از این واقعیت حتی شماری از مدیران هم آگاهی ندارند و چنین گمان می برند که آنچه خود می بینند یا می اندیشند بازتابی از کل فرهنگ سازمانی است. با آنکه فرهنگ سازمانی مجموعه ای از باورها و ارزشهای همگانی و مشترک است که بر اندیشه و رفتار اعضای یک سازمان اثر می گذارد .
ویژگیهای فرهنگ سازمانی
چند پرده ای بودن فرهنگ نشان می دهد با مفهوم پیچیده ای سروکارداریم که بیش از درک ،باید در هر پرده تجزیه و تحلیل شود .بزرگترین ریسک در کار با مفهوم فرهنگ ،ساده ساز یبش از حد و از قلم انداختن چند وجه بنیادی آن است که اصل بشمار می آیند به شرح زیر:
1- فرهنگ ژرف است.اگر با آن بسان پدیده ای سطحی برخورد نمایید وبراحتی می توانید آن را به دلخواه دستکاری وعوض کنید سند شکست خو را امضا کرده اید. ‹‹هرگز عزم تغییر فرهنگ نکنید کار به عزم گشودن گره ای از کار خود سازمان آغاز کنید››.
2- فرهنگ گسترده است ،ارتباط با رئیس مشتری ،همکاران و ... همگی نشان از گستردگی فرهنگ است.
3- فرهنگ پایدار است. اعتقاد به باورها ،ارزشها و جلوگیری از سرپیچی از آنها نمایانگر پایداری فرهنگ است.
4- فرهنگ سازگاری می یابد فرهنگ دگرگون می شود و فراگرد آن همراه با تطبیق و سازگاری است.
5- فرهنگ آموخته می شود .انسان می تواند عادتهای آموخته شده ود را به دیگران انتقال دهد.
6- فرهنگ آموختنی است و نظامی است بعد از زاده شدن در سراسر زندگی آموخته می شود .
7- فرهنگ خاصیتی از گروه است هرگاه در گروه تجربه مشترک کافی گرد آید فرهنگ در آن جوانه می زند واین فرهنگ مهم است .
8- فرهنگ پدیده ای ذهنی ،تصوری و نامحسوس است.
9- فرهنگ سیستمی از قوانین غیر رسمی است که به افراد یاد می دهد ک اغلب اوقات چگونه رفتار کنند
10-فرهنگ همچون یک موجود زنده است و نفس می کشد و روح دارد.
11-فرهنگ موجب تضمین بقاء بیرونی ،تداوم تاریخی و انسجام درونی می شود.
12-فرهنگ یگانه ساز است عناصر هر فرهنگ گرایش به آن را دار د تا پیکری یکپارچه و بهم بافته سازگار پدید آورند و این سازگاری به زمان نیاز دارد.
شکل 1-1
سطوح تجزیه و تحلیل فرهنگ
نهادهای فرهنگی ارزشهای مشترک فرهنگ قابل مشاهده مفروضات مشترک زیاد، محسوس کم ، نامحسوس دشوار آسان
سطح بعد فرهنگ سازمانی ،ارزشهای فرهنگی هستند این ارزشهای مشترک دلالت دارند بر باورها فروضات و احساسهای جمعی سازمان درباره چیزها و امور خوب بهنجار ،معقول و ارزشمند ونظایر آن ارزشهای فرهنگی در سازمانهای مختلف تفاوت دارند در سازمانی که ممکن است که کارکنان به پول اهمیت دهند و در سازمانی دیگر نوآوری فنی یا رفاه کارکنان ارزش محسوب می شود این ارزشها معمولاًمداومت دارند وبا آمدن و رفتن اعضا تغییر نمیکنند .رفتارهای مشترک شامل هنجارها ،که تا حدی بسیار بیشتر از ارزشها قابل رویت بوده و تغییر آنها نیز آسانتر از ارزشهاست.افراد ممکن است از ارزشهایی که آنها را به یکدیگر پیوند می دهند ناآگاه باشند ولی هنجارهای رفتاری، واضحتر و قابل فهم ترند . ظاهری ترین سطح فرهنگ سازمانی را نهادهای فرهنگی تشکیل می دهند .نهادهای فرهنگی عبارتند از واژگان (فنی یا عامیانه)،ژستها ،تصاویر،و نشانه ها وسایر اشیا و چیزهای فیزیکی که در فرهنگ سازمانی دارای معانی ویژه ای هستند نهادهای فرهنگی گاهی به شکل قهرمانان فرهنگی درمی آیند ،افرادی زنده یا مرده ،واقعی یا تخیلی که از لحاظ فرهنگ سازمانی دارای ویژگیهای شخصیتی بسیار با ارزش هستند وازاینرو بعنوان الگوهای نقش تبلیغ می شوند.
چگونگی شکل گیری و تداوم سازمانی
فرهنگ سازمانی از طریق فرایندهای مشابهی ایجاد ،نگهداری و تغییر می یابند،اما این سوالات هم مطرح می باشند :فرهنگ سازمانی چگونه بوجود می یابد؟چگونه شکل می گیرد و شکوفا میشود ؟چگونه نگهداری می شود؟آیا فرهنگ سازمانی را می توان با کار مدیریت تغییر داد؟(فرنیا 1382)
هر وقت گروهی دور هم جمع شوند فرهنگ بوجود می آید یعنی فرهنگ هم از پایین وهم از بالا ساخته می شود موسسان یا بنیانگذران یک سازمان در صحنه ایجاد فرهنگ اولیه ،نقش اصلی و بسیار حیاتی را دارند آنان در باره موجودیت سازمانی که تاسیس می کند واینکه چه باید بشود نظر مشخص و ماموریت معینی دارند معمولاًهر سازمان نخست بصورت یک واحد کوچک تاسیس می شود وموسسان آن می توانند دیدگاه ،باورها و اسطوره ها و نظر خود را بر دیگران تحمیل کنند و یا آنرا در قالب فرهنگ در افراد ایجاد کنند .
اما ادگار شاین معتقد است که فرهنگ سازمان در پاسخ به دو چالش عمده ای که هر سازمانی با مواجه است شکل می گیرد:
1-سازگاری بیرونی و بقاء:این مسئله مربوط است که سازمان چگونه در محیط خود موقعیت و جا پای محکمی پیدا کرده وبا تغییرات آن رویارو می شود ؟سازگاری بیرونی وبقاءمستلزم پرداختن به جوانب ذیل است:
◄ ماموریت و راهبری :تشخیص ماموریت اصلی سازمان و گزینش،راهبردهای مناسب برای پیگیری آن
◄هدفها:تعیین هدفهای ویژه سازمان
◄ وسایل :تعیین چگونگی پیگیری هدفها ووسایل
◄ اندازه گیری:ایجاد ملاکهایی برای اندازه گیری عملکرد افراد و گروهها وتعیین حد اثر بخشی سازمان در جهت تحقق اهداف
2-یگانگی درونی :ایجاد و حفظ روابط کاری اثر بخش بین اعضاست یگانگی درونی مستلزم پرداختن به مواد زیر است:
◄ زبان و مفاهیم: تشخیص روشهای ارتباط و ایجاد معانی مشترک برای مفاهیم مهم
◄ حدود گروهی: ایجاد ملاکهایی برای عضویت گروهها
◄ پاداش وتنبیه :ایجاد نظامهای تشویق رفتارهای مطلوب و منع و تنبیه رفتارهای نامطلوب
◄قدر و منزلت:تعیین قواعد کسب قدرت و حفظ و از دست دادن آنها .
در کل سازگاری بیرونی پاسخگویی به سوالات مربوط به هدف و نحوه روبه رو شدن با واقعیت رادر بر می گیرد :ماموریت واقعی چیست ؟ چگونه در آن سهیم هستیم ؟اهداف ما چیست؟ چگونه به اهداف خود دست می یابیم؟ چه نیروهای خارجی مهم هستند ؟چگونه نتایج را ارزیابی می کنیم؟زمانی که به اهداف خاصی دست نیابیم چه می کنیم؟چگونه به دیگران عملکرد مثبت خود را ارئه می دهیم؟وچه زمانی رها می کنیم؟واما سازگاری درونی شامل پاسخ به سوالاتی است که ناشی از زندگی با یکدیگر می شود :هویت ماچیست؟نظرما نسبت به جهان چیست ؟چگونه قدرت ،هویت واختیارات را تخصیص می دهیم؟چگونه ارتباط برقرار کنیم؟اساس دوستی چیست؟پاسخ به چنین سوالاتی برای افراد مهم است چرا که سازمان تنها محل کار کردن نیست ،بلکه چیزی بیشتر ازآنست چرا که افراد عمرشان را در سازمان می گذرانند.
فرآیند مدیریت رفتار سازمانی
مدیریت رفتار سازمانی دائماًبه شناسایی فرهنگ موجود و فرهنگ مطلوب سازمانی پرداخته و درصدد تغییر فرهنگ موجود و توسعه ارزشها و باورهای رفتاری مطلوب می باشد در زیر شرح مختصری پیرامون مراحل فرآیند مدیریت فرهنگ سازمانی آورده شده است : (شکل 2-1)
1-شناسایی فرهنگ موجود سازمانی :مرحله نیازسنجی و امکان سنجی
2:تعریف وضع مطلوب
3-مقایسه فرهنگ موجود با فرهنگ مطلوب سازمانی:تشریح وضع کنونی
4- تغییر و پرورش فرهنگ سازمانی:گذر از حال به آینده
5- ارزیابی برنامه های تغییر فرهنگ سازمانی :ارزیابی حال با توجه به آینده
6- حفظ و حمایت فرهنگ سازمانی :مدیریت در حین تحول
شناسایی فرهنگ مطلوب سازمان مقایسه فرهنگ موجود با مطلوب شناسایی فرهنگ موجود سازمانی تغییر و پرورش فرهنگ سازمانی ارزیابی برنامه های تغییر فرهنگ سازمانی حفظ و حمایت فرهنگ سازمانی شکل 2-1