فریدون ملایی – عضو کمیته دانشجویان و فارغ التحصیلان
انسان شناس انگلیسی قرن 19، ادوارد تایلور فرهنگ را این چنین تعریف میکند کلیت درهم تافته ای ، شامل دانش، دین، هنر، قانون، اخلاقیات و هر گونه توانایی و عادتی که ادمی همچون هموندی به دست می آورد.
با رشد هرچه بیشتر علم انسان شناسی تعریف های بسیار و گوناگونی از فرهنگ پدید آمد چنانچه دو انسان شناس امریکایی به نام های کروبر و کلان 164 تعریف از فرهنگ را گرداوری کردند . به طور کلی می توان فرهنگ را آن بخشی از محیط دانست که آفریده دست انسان است به عبارت دیگر مجموع آفرینش های بشری و برایند های سازمان یافته تجربه بشری که تا کنون به کار می روند . فرهنگ شامل همه چیزهایی است که بشر به صورت ابزارها، جنگ افزارها سرپناه ها و دیگر کالا های مادی و فرایند ها ساخته است . شامل همه چیزهایی است که بنیاد باورها، اندیشه ها، داوری ها، به صورت قانون ها، نهادها، هنرها و علوم فلسفه و سازمان اجتماعی ساخته و پرداخته شده است هر چیز مادی و غیرمادی که به دست بشر در جریان زندگی آفریده شده باشد در مفهوم فرهنگ جای می گیرد .
فرهنگ ها نظام های پاداش و کیفرند که در آن رفتارهای خوب و شایسته رفتارهای هستند که در جهت نظام ارزشی و معنایی فرهنگ هستند و به دوام آن یاری می رسانند و در نتیجه مستوجب پاداش می شوند در مقابل ، رفتارهایی که خلاف نظام ارزشی فرهنگ باشند شامل کیفر و مجازات می شوند . همین نظام و کیفر و پاداش است که سبب رفتارهای هماهنگ و یکسان در افراد می شود و نظم اجتماعی معینی را مو جب میشود. کسانی که ارزش ها و قرار های آشکار و نهان یک گروه، قبیله ، قشر اجتماعی یا کل جامعهای را به دیده نگیرند با نظام کیفری فرهنگ روبه رو می شوند که از سرزنش و توهین و بد گویی و طرد اغاز می شود و می تواند تا زندان و مرگ و اعدام پیش رود و حتی می تواند فجیع ترین و هراسناک ترین جنایت ها را بیا فریند.
بدینسان هر فرهنگ یک نظام قدرت است با هنجارها و وسایل کیفر و پاداش و گفتمان ویژه ای که آنچه باید گفت و نباید گفت و آنچه باید کرد و نباید کرد و آنچه باید اندیشید و نباید اندیشید را معین می کند.
نظام فرهنگی،گفتمان خود را از راه نظام آموزشی از خانواده و مدرسه و کوچه و خیبان،از راه روابط دوستی و همسایگی،از راه نظام آموزشی و تبلیغی خود،در ذهن کسان می نشاند و استوار می سازد.
فرهنگ آنقدر نیرومند است که می تواند کسی را از گرسنگی بکشد زیرا برخی از خوراکی ها نجس خوانده می شود فرهنگ می تواند پدری را وادار کند که شکم دختر خود را پاره کند یا او را بسوزاند زیرا جسم او بر خلاف نظام فرهنگی اجتماعی محیط با جنس مخالف در تماس بوده است یا چه بسا مردی را برانگیزد که دماغ و گوش همسر خویش را ببرد و یا برادری را بر آن دارد که سر خواهر خویش را از تن جدا کند یا جماعتی را برآن دارد که دختر 17 ساله ای را زیر مشت و لگد بلوک سیمانی در خون بغلتاند
فرهنگ را می توان به فرهنگهای سنتی و مدرن بخش بندی کرد .
مراد از سنت قالب های اندیشه و زندگی و رفتار است که در هر جامعه ای بنیاد زندگانی جمعی را شکل می دهد و از نسلی به نسل دیگر فرا داده می شوند سنتها اعتبار خود را از مرجعیت و اقتدار پاسداران خود می گیرند. در جامعه و فرهنگ سنتی کم و بیش همه چیز تابع حکم ها و ارزشها و هنجار هایی است که از گذشته به یادگار مانده است .فرد باید اخلاق و کردار امروز خویش را با پنداشتها و پیش فرضهای گذشتگان تطبیق دهد. فرد آزادی اندکی در انتخاب دارد .
در مقابل، در فرهنگ مدرن گرچه سنتهای اجتماعی و مرجعیت و اقتدار پاسدار آن وجود دارد ولی در حوزه شناخت نظری و علم ، مرجعیت و اقتدار سنتی در هم شکسته می شود و به شناخت عقلی تکیه می زند که بنابر آن می توان ملاک های شناخت تجربی یا تحلیل عقلی را محکی برای دانسته ها و احکام گذشتگان قلمداد کرد و آنها را مورد شک و بازنگری قرار داده یا نادرست دانست در فرهنگ مدرن است که استقلال فرد از جمع وحق فردیت، یعنی داشتن رای و نظر و هنجار ها و رفتارهای جدا از جمع و چه بسا در برابر آن ، به رسمیت شناخته می شود . فرهنگ های سنتی چنین حقی را به رسمیت نمی شناسد و رفتارهای خود سرانه با کیفر از سوی جماعت روبرو می شود .
جوامع مدرن با پذیرش مفهوم قرار داد اجتماعی از مرحله اجتماع community یعنی جامعه ای یکپارچه از نظر ذهنیت و شیوه زیست که در آن فرد کم وبیش در هویت جمعی محو است به جامعه پای می گذارد که در آن کردار و دیدگاه فردی جدا از جمع بر اساس حقوق فردی دارای جایگاه پذیرفته شده ای است .
دعا ابراهیم دختر 17 ساله ایزدی در اجتماعی زندگی می کرد که به انسان زن همانند اموال و داراییها یش نگاه می شد و زنان می بایست همانند گوسفند در اختیار مردان چوپان باشند. دعا ابراهیم همانند سایر دختران اجتماع در چارچوب قالبهایی زندگی می کرد که جمع برای وی تعیین کرده اند اما دعا ابراهیم همانند یک انسان طاغی و نافرمان بر علیه سرنوشتی که فرهنگ و تار یخ برایش تعیین کرده بودند شورش می کند و خواسته ها و آرزوهای فردی را بر نظام فرهنگی و اجتماعی اطراف خویش ترجیع می دهد دعا ابراهیم خود را صاحب کالبد و جسم و جان خویش می پندارد، سنتها وآیین گذشته گان را زیر پا می گذارد و آن طور عمل می کند که خود می خواهد .
در مقابل مرجعیت و پاسداران سنت هراسان از این که مبادا سنتهایشان شکسته شود واکنش نشان می دهند و دعا ابراهیم را به مرگی محکوم میکنند کخه شاید اوج تراژدی را برای بشریت ترسیم کرد درشب 7 آوریل 2007 پاسدارن با غیرت فرهنگ با آرامش خیال و غرور و سربلندی از این که شرف و ناموس خود را حفظ کرده اند و جلوی شکستن سنتها را گرفته اند سر بر بالین می نهند .
امروز که تغییر و تحول در عرصه اقتصاد و تولید شغل های جدید را برای حضورهرچه بیشتر زنان در جامعه فراهم آورده است امروز که در دورافتاده ترین روستا ها زنان می توانند با استفاده از دریچه تلویزیون شاهد زنانی باشند که در مدیریت کشوری و جهانی مسئولیت دارند امروز که روشهای بهداشتی و پیشگیری از بارداری، زنان را قادر به کنترل بارداری خود کرده است امروز که آرزوها و خواسته های دختر بچه های مدارس کمتر از همسالان پسرشان نیست شاید زمان آن رسیده باشد که فرهنگ مرد سالار جامعه عقب نشینی کند و فضای بیشتری را برای حضور و ابراز زنان باز نماید .
فرهنگ سالم فرهنگیست که نظامی از ارزشها و هنجارهای رفتار و اندیشه را به مردم خود می دهد که زنان و مردان با پذیرش درونی از آن پیروی می کنند و در نتیجه زندگی اجتماعی با هماهنگی پیش می رود و زن و مرد با پیروی از ارزشها و هنجارهای اجتماعی در خود احساس خرسندی می کنند. در مقابل اگر در جامعه ای احساس ترس از عواقب کیفر دهنده اجتماعی سبب پیروی ظاهری از ارزشها و هنجارها شود ولی در باطن از آن سرپیچی شود می توان گفت که آن فرهنگ بیمار است .و قادر نیست جامعه را بسوی خوشبختی هدایت کند .