قتل ناموسی میراث چیست ؟
یوسف عباس زاده کارشناس ارشد روانشناسی
قتل ناموسی پدیده دهشتناکی به یادگار مانده از فرهنگ منحط قبیله گرایی است که صدای گوشخراش ناکارآمدی و بوی تند گنداب آن سالهاست که به حواس باز اقلیتی از آزادیخواهان وانسان مداران رسیده وبزرگترین متفکران قرن همچون "کارل پوپر" را وا داشته تا فیلسوفانی چون افلاطون ،ارسطو، هگل ، روسو و مارکس را تنها به دلیل ترویج و بزرگداشت قبیله گرایی ، به باد تندترین انتقادهای ممکن درحوزه ي اندیشه بگیرد ومسلماً حق به جانب این فیلسوف لیبرال است که میراث خوار فکری اندیشمندانی چون سقراط ، لاک، میل وکانت است که توانستند آزادی فردی انسان را به بی نظیرترین شکل ممکن بدون زیر پا گذاشتن منافع هیچ انسان دیگر ، صورت بندی کرده وآبشخورهای مسموم و مشمئزکننده ای چون تقدیرگرایی کلیسا، آرمانشهر افلاطون ، لویاتان ( دولت فربه اژدها مانند ) هابز، گله ي یکسان و برابر اما فاقد آزادي مارکس وتاریخ اصیل اما وحشی هگل را در مقابل انسان محوری کانت به تزلزل وعقب نشینی وادارد . کاری که هر انسان آزاداندیش را به برتری نظریه ي آزادی فردی در پناه قانون در مقابل همه ی آنچه که منشا دگماتیسم قرون وسطی ، فاشیسم هیتلری ،کمونیسم استالین ساز و دیگر پلیدیهای ویرانگر تاریخ بشر نامیده میشود ، به قناعت برساند .
قتل ناموسی نیز با فلسفه ي تاریک و پر از جهالت خود سر در آبشخور قبیله گرایی ، اصالت جمع ، محافظه کاری سنتی و ارزشی، خرافه پرستی و دگماتیسم جمعی دارد که جهادگران قسم خورده ی توتالیتراندیش و واپس گرا در هر رنگ وقالبی روزپسند و با رویکردی پوپولیستی ، ذهن و عمل توده های مردم را فریز میکنند تا مبادا آگاهی و دانستن بیدارشان کند و آنان را که تنها انگیزه شان قدرت طلبی تمامیت خواه است تا مرز بیایان بی آب و علف اندیشه پس براند.
آیا مشغول نگهداشتن مردم به مفاهیمی چون آرمانشهرهای خیالی ( به قول پوپر ناکجا آباد ) وحفاظت بیمار گونه از سنتها وارزشهایی چون آبرو و حیثیت ، میراثی به جز جنایت در شکل قتل ناموسی برای مردم بی چاره وناآگاه به جای گذاشته است ؟ آیا در هم ریختن مفاهیم بشری ودفاع از سنت به هر قیمت به نفع مردم تمام شده یا به نفع مبلغان ایدئولوژیست تمامیت خواهی که دور از چشم عقل مردم در پناه این مفاهیم به پیگیری اهداف خود مشغولند ؟
بی شک همه ي دختران و زنانی که قربانی اعمال جنایتکارانه ي اعضای نرینه ی این اجتماع شده اند ، بطور مستقیم وغیر مستقیم چوب اندیشه ي کسانی را خورده اند که باور را به عقل ، آسمان را به زمین ، آبرو را به آزادی ، مراسم را به کارناوال و سیاهی را به سفیدی ترجیح داده و به خورد این مردم می دهند . البته عموم مردم به حکم ذیعقل بودنشان مبرا از این کرده ي نامیمون نیستند .مردمی که بقایشان به اندیشه و علم مدرن وابسته است اما هنوز به آن باور وآگاهی ندارند .تمام زندگیشان را محصولات علم جدید کنترل و اداره می کند اما به ریسمان خرافه و سنت ناکارآمد چنگ زده اند .والدینی که روحشان را استبداد خانوادگی اکسیده کرده است .راه خلاقیت وآزاداندیشی و تجارب نو را بر نسل جدید بسته اند. این فضای ناسالم اجتماعی ، مشکلات روانشناختی از جمله عدم آموزش مهارتهای زندگی ، عدم وجود قوانین کارساز روانشناختی مانند قانون تنبیه برای قاتلان ناموسی در قالب قانون و دادگستری ، وجود مبلغان تاریک اندیش فرهنگ سنتی و قبیله ای ، فلسفه ي از بنیاد ویران تقدیر گرایی ، تعصب مداری ، رفتار در حصار بلند تابو ها و پیروی از آموزه های مردمدارانه ، همه دست به دست هم داده اند تا در این سرزمین و در قرن بیست ویک هنوز انسانهای بیگناه قربانی شنیع ترین نوع خشونت علیه زنان یعنی کشتن وحذف فیزیکی شوند . آدم کشی که به قول "آلبر کامو" از نوع نیست انگارانه است چرا که مرد قاتل ، زن و دختر مقتول را به هیچ می انگارد و آنرا در قالب و ساختار ارباب – برده و مالک و مملوک می برد تا هر آنچه که بر سر ما یملک خود (زن ) آورد ، توجیه داشته باشد .
سوال این است که چرا باید بار سنگین مفهوم جعلی ناموس و شرف را تنها به دوش زنان انداخت و در پناه حفظ آن دست به هر کاری حتی کشتن انسان زد ؟ این امر متاسفانه در کردستان ریشه دوانده تا جایی که منجر به ایجاد هنجارهایی چون بخشش قاتل در قبال اهدای یک دختر ، پیشکش کردن دختران به رئیس قبایل ، ازدواجهای اجباری ، تعدد زوجات ، ناقص العقل خواندن زنان و نادیده گرفتن حقوق فردی و اجتماعی و اقتصادی آنان شده که به بهانه و توجیهات بی خردانه و قرون وسطایی ، خشونت فیزیکی، اقتصادی، اجتماعی و روانی را کاملا هنجار و روا میدارند ، وضعیتی که پژوهشگر ارشد در مورد مسائل خاورمیانه یعنی "برنارد لوئیس" را به این باور کشانده که بگوید : ‹ مهمترین مشکل انحطاط و عقب ماندگی خاور میانه ، جنسیت گرایی و تبعیض جنسی میباشد › .
به هر حال بروز و تکرار هر روزه ي این حوادث نا خوشایند در کردستان و نیز رسوبات کهنه و ناکارآمد تا جایی در ذهن و روح انسانهای این اجتماع ریشه دوانیده که مهاجران آسیایی و از جمله کرد در اروپا نیز در بالاترین سطح دست به چنین جنایاتی یعنی قتل ناموسی می زنند بطوریکه در سال 2007 پلیس اتحادیه اروپا را وادار کرد تا کنفرانسی مخصوص تحت عنوان (( پدیده قتل ناموسی در میان مهاجران )) برگزار کند تا بلکه سنت پرستان کردستانی ودر کل خاورمیانه ای را از این عمل وحشتناک باز دارند .کاری که هنوز در سرزمین خودمان به اجرا در نیامده است . در پایان بر متخصصان روانشناس، حقوق، جامعه شناس و... است تا در راستای روشن شدن ابعاد و انگیزه های این پدیده و راهکارهای ممکن برای رفع کامل این بحران اجتماعی هر چه بیشتر تلاش کنند. بر سیاستمداران و قانونگذاران مسئول وخردورز است تا در عقب راندن تفکرات خرافی و جزم اندیشانه هرچه در توان دارند دریغ نکنند و بر عموم مردم است که در صورت تکرار چنین جنایاتی به جای تائید و یا سکوت ، به اعتراض برخیزند چرا که افکار عمومی و واکنش آن و تجلی این افکار در مطبوعات و رسانه به عنوان یکی از ارکان چهار گانه ي دموکراسی ، از کارایی زیادی در جهت دادن رفتار مردم و مسئولان برخوردار است .