تبليغاتX
ڕێكخراوی ناحکومی لاوانی تیرۆژ–سه رده شت

مسافر شب

روژان بهرام‌پور - کمیته زنان

آن زمانی که‌ جاده‌های خاکی را می‌پیمود و سختیها را متحمل می‌شد،کاش درمی‌یافت که‌ او مسافر خسته‌ آوارگی‌هاست.آن وقت که‌ رهسپار کوچه‌هایی می‌شد که‌ بن‌بست بود، کاش می‌فهمید راه‌ بازگشتی هست برای رهایی، اما اکنون وقتی که‌ خود را نظاره‌ می‌کرد قامتی شکسته‌ با پاهای گسسته‌ از پیمودن و دست‌های زخمی یک نفس بریده‌ی گریان، که‌ بر روی دیوارهای مرگ تجسم و نگاشته‌ شده‌ بود. او در قفسی بود که‌ دیده‌هایش برای دیدن روشنایی‌ها لحظه‌شماری می‌کردند. وقتی فکر روزهایی را می‌کرد که‌ از دست داده‌ بود و وجودش مانند یخی در حسرت ذوب می‌شد او پشیمان نبود، از نامردمیها زخم خورده‌ بود و غم‌هایش هر روز و هر روز سایه‌هایش را بر ادوارهای شک نمایان‌تر می‌کردند. در پشت بغضی که‌ هر شب کانی باران را برایش به‌ ارمغان می‌آورد و غبار کهنه‌ای که‌ قلب دریده‌اش را هر روز و هر روز زخمی‌تر می‌کردند. می‌خواست فریاد سر زند تا آسمانها را به‌ تمنای پاهای خسته‌اش درآورد. آن طرف دیوارها زوزه‌ای به‌ گوش می‌رسد که‌ بر جاده‌ای بی فاصله‌ می‌ایستد، شاید اگر آن روز صدایش را در سینه‌ به‌ اعدام محکوم می‌کرد او نیز رها بود. شاید اگر فرداها از بند قفس رهایی یابد بگوید او کیست ولی آیا کسی پیدا خواهد شد که‌ سال‌های از دست رفته‌ی او را به‌ او باز گرداند و یا یادگاری‌هایی که‌ بر تنش نقش بسته‌اند از شلاق‌های حقارت پاک کند. او یک مسافر شب است که‌ وقتی باز آید به‌ روشنایی‌ها می‌پیوندد شاید وقتی باز آید خش‌خش برگ‌های جاده‌های غربت بوسه‌ بر جای پایش زنند اما امروز هیچ کس چهره‌ی سرد و نمناک او را پاک نمی‌کند شاید وقتی غنچه‌ها بریزند اثری از حقارت و پوچی نباشد، دیگر مسافران شب‌زده‌ای نباشند. ولی این را می‌دانم در این شب‌های طولانی و سرد هزاران مسافر مانند منند و یادشان در پشت دیوارهای اسارت به‌ فراموشی سپرده‌ شده‌اند.

+ نوسراو له پنجشنبه دوم اسفند 1386كات ژمێر 3:41 تیرۆژ |